تبلیغات
صادق mokhadder110 - بهتر این مطالب را بخوانید
 
صادق mokhadder110
تجربه هر چیزی خوب نیست
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : محمد صادق.... shirosani
برچسبها
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دیشب داشتم داستان کاوه ی اهنگر و میخوندم.همون کاوه ای که در مقابل ضحاک ایستاد.همون ضحاکی که مردم خودش رو ،اطرافیانش رو،دوستانش رو و....ناخواسته اذیت میکرد،ناخواسته ظلم و جفا میکرد و اون هارو از خودش میروند.راستش یک رابطه ای بین اون ضحاک و این وبلاگ پیدا کردم.یک ارتباطی که شاید به ذهنم خطور کرده باشه.بالاخره منم یه برداشتی داشتم ازین داستان کهن ایرانی.اما خواهشی که دارم اینه که دوستانی که در دام اعتیاد گرفتار شدن در مورد این پست از من دلگیر نشن.خب!!!!!
میدونیم که ضحاک به طور ناخواسته اسیر دست اهریمن شد.این اهریمن اشپزش شد و در واقع در اول کار این اشپز(شیطان) بود که به ضحاک،قدرتش،شاهیش،اطرافیانش و ... نیاز داشت.پس ، از در دوستی وارد شد و با مکر و حیله خودش رو در دربار ضحاک جاداد.برای او اشپزی میکرد تا......
تا زمانیکه یک روز بر دو دوش ضحاک بوسه زد و دومار بر دوش های ضحاک سبز شدند.این مار ها ضحاک رو ازار میدادن و خب ضحاک هم برای تسکین خودش و ارام کردن مارها به پیشنهاد اشپزش(اهریمن) روزی مغز دو جوان رو به این مارها میداد.خیلی جالب بود که او دوست و دشمن نمیشناخت،درباری و غیر درباری براش فرقی نمیکرد.از هیچ کس دریغ نمیکرد.مغز جوان ها(حالا میخواد اون جوووون پسر هر کسی باشه) رو به خورد این دو مار میداد تا ...... که بقیه اش رو خودتون بلدین.اما مد نظر من همین قسمت داستان بود.فقط خواهش میکنم عزیزانی که در بیماری اعتیاد گرفتار شدن از دست من ناراحت نشن.
من با خودم نشستم فکر کردم دیدم چه قدر این داستان با معتاد شدن ادما نزدیکه.ببینین فرض کنید یک نفر یک دوستی دارم.این دوست  به دانش اون ادم ،به پول اون ادم،به وسایل و اختیارات اون ادم نیاز داره.پس میادو باهاش دوست میشه.این ادم هم بی خبر از همه جا.....
بعد که خودش رو توی دل اون شخص جاکرد کم کم سعی میکنه اون رو خراب کنه(به دلیل حسادتش)که ازین جا به بعد میشه اهریمن زمان ضحاک.اما این اهریمن برای خراب کردن دوستش و رسیدن به خواسته های خودش(مثل پول در اوردن ) باید چه کار کنه؟افرین....بهترین کار اینه که این اهریمن دوست خودش رومعتاد کنه.ببینید یک حساب ساده ی دو دوتا چهارتا هست.یک نفر به یک نفر دیگه حسودی میکنه.در اول از اون نفر دوم از طریق دوستی سواستفاده (مثلا پولاشو بالا میکشه) میکنه و بعد هم اون رو معتاد می کنه تا بتونه از اعتیاد دوست سادش پول در بیاره(یعنی دوستش برای خرید موادش بیاد پیش همین کسی که اول معتادش کرده).در داستان ضحاک شیطان هم همین تصمیمو داشت.حالا بقیه ی داستان.بعد برای اینکه معتادش کنه چند روز روی مغز طرف کار میکنه تا به این دوست سادش بقبولونه که اعتیاد چیز بدی نیست(دقت داشته باشید که علت 60 در صد اعتیاد ها دوستان ناباب ادم هستن).حالا وارد عمل میشه و بر دو تا دوش دوست سادش بوسه میزنه و مار های اعتیاد از دو دوش دوستش بیرون میان.تمام شد دیگه.این اهریمن دوست نما دوست ساده ی خودش رو بیچاره کرد.این دو مار هم که ول کن این دوست ساده نیستن.این انسان مجبور میشه برای ارام کردن مارهای اعتیاد بقیه ی عزیزانشو از دوست و خانواده و .... با پول گرفتن برای خرید مواد،با داد زدن بی جا سر عزیزانش،با گناه کردن در مقابل خدا و و حتی انجام دادن جرم مثل دزدی ازار بده البته به طور ناخواسته.این دوست بی مروت اهریمنی به هدف خودش رسید.اون کسی که یک زمانی دست گیرش بود رو معتاد کرد.حالا کار دیگه از کار گذشته......این مارها روز به روز بزرگتر میشن.روز به روز غلظت مواد افزایش پیدا میکنه.روز به روز مارها وحشی تر میشن.روز به روز اعتیاد اونو بیشتر عذاب میده. سر پدرش،مادرش،خواهرش و برادرش داد میزنه.اطرافیانش از دستش بیزار میشن.از او فرار میکنن.خانواده اش میخوان کمکش کنن اما خودش نمیذاره.فکر میکنه این بک برتریه...یک شجاعته....نمیتونه قبوی کنه دوسنش باهاش چنین کاری کرده پس چشمای خودشو به این اعتیاد می بنده ..میره جلو....میره جلو ....اوایلش با پاهای خودش میره جلو...تو راه اعتیاد پاهاش دیگه قوتشونو از دست میدن....از دستاش کمک میگره واسه پیدا کردن مواد....تو کیف مامانش دنبال پول میگرده....پولای خواهرشو ازش به زور میگیره میزنه به درد اعتیاد خودش....نگاه به چشمای گریون داداش کوچیکش نمیکنه....خب چیزی نمیبینه....فقط دو تا مار روی دوش هاش جلوی دو تا چشاشن....دستاشو از دست میده(خونواندش ولش میکنن و راهی خیابان میشه) .....سینه خیز میره دنبال اعتیاد....دست به دزدی میزنه....پولای دوستاشو  ازشون میگیره...در واقع قرض میگیره ازشون اما قرضی که بازگشتی نداره....شاید تا جایی بره که گوشواره های یک دخترک بیگناه که تو خیابون داره راه میرو ره از گوشاش بکنه.....تند رفتم...اغراق کردم؟؟؟؟
شاید بگین خیلی تند میری...اغراق کردم؟؟؟؟رفتین توی خیابونا رو ببینین؟؟؟؟؟توی گوگل بخش عکس ها ، عبارت معتاد رو زدین؟؟؟؟عبارت کراک رو امتحان کردین؟؟؟؟؟عکسای گوگل رو ول کنین.برین توی خود گوگل بزنین اخبار اعتیاد....چی میبینین؟؟؟؟ تا به حال از خودتون پرسیدین؟؟؟؟
شده تا حالا تو اخبار بخونین برادری به خاطر مواد خواهرش را با چاقو زد....مردی به خاطر مواد مخدر دختر سه ساله اش را کشت....زنی به خاطر پول مواد خود تن فروشی کرد.... یک پیر مرد در خیابان به دست یک معتاد کشته شد....یک پدر برای به دست اوردن مواد دختر پانزده ساله اش را می فروخت.......وای ازین انسان پست...امان امان امان......بازم ازین اخبار بگم....دلم خونه....چرا باید با دونستن عواقب اعتیاد به دنبالش بریم...عقل ما کجا رفته؟؟؟؟؟اما الان اون اهریمن اول کجاست به نظر شما؟
داره یکی دیگه رو بیچاره میکنه.....
اما ایا اخر راه همینجاست....دیگه کار از کار گذشته؟؟؟؟؟؟معلومعه که نه...هنوز وقت داری...اما یادت باشه هر ثانیه اش برات مهمه....خونواده ی هر نفری مثل خونه ی اون نفر میمونن.بهترین تکیه گاه هستن...به خانواده باید تکیه کرد...باید با خانواده دوست شد...عزیزانی که دست خوش این اهریمن قرن حاضر شدید....خدای خودتون رو فراموش نکنید.یادتون باشه خدا خیر خواه شماست...بعدش به خانواده تکیه کنید...در نهایت هم میتونید از انجمن های معتبر ترک اعتیاد مثل کنگره ی 60 کمک بگیرید.
امیدوارم از من ناراحت نشده باشید.خون نوشته ی من بود که میخواستم بنویسمش....راحت شدم..






نوع مطلب :
برچسب ها :